زخم مهان
در دلم عشق تو چون نوری نهان افتاده است
دست من از عشق تو زخمی مهان افتاده است
ماه تابان تو را دیدم ز پشت ابر عشق
سایهات بر جان من لیکن چو جان افتاده است
صبحدم بلبل به باغ از شوق گل نالان بود
دل در این ویرانهها بیآشیان افتاده است
جان من ، این آتشی کز دور میبینم هنوز
شعلـهاش در سینهام اما نهان افتاده است


