روناک آلتون ۸
بانو “روناک توفیق محمد” (به کُردی: ڕووناک تۆفیق محمد)، متخلص به “روناک آلتون” (به کُردی: ڕووناک ئاڵتوون)، شاعر کُردزبان، زادهی سال ۱۹۷۵ میلادی، در سلیمانیه است.
(۷۱)
در طرفهالعینی،
پرندهای خواهم شد
در آسمان تو
امر بفرما
تا که به پرواز در آیم.
(۷۲)
ستون خانهای قدیمیام،
سهم استراحت
مسافری خسته است.
(۷۳)
اکنون هم دیر نشده،
از آن گناهی که آلودهاش شدهام–
[نوشتن نام تو]
دست بکشم…
«توبه»
نه یک بار…!
که مادربزرگم میگفت،
(صد گناه و یک توبه).
(۷۴)
به من میگوید:
– گل یادت نرود!
خودش کودکیاش را فراموش کرده–
گلفروش سر کوچه!
(۷۵)
نام تو حک شده
بر تک به تک سنگقبرهای–
قبرستان شهر!
(۷۶)
خیالی بهشتی،
در کنار تو ــ
عروس میشوم.
(۷۷)
صرع، همراه من است،
از کودکیام
تا هنوز…
یک بیماری دراز مدت
که به من سرایت کرد
با دیدن تو…
(۷۸)
برمیگردم به دوران تو
آن هنگام که در مرز خندههایت
غم نیز زیبا بود!
(۷۹)
روحم،
همیشه در آنجاییست
که پیکر تو حاضر است.
(۸۰)
غم تو، مرا فرا گرفتهست،
نمیتوانم چهرهام را تغییر دهم
برای رویدادی ناخوشایندتر.
(۸۱)
از کجا بدانم
نفسهای پریشان حالم
آه و ناله تو نیست؟!
(۸۲)
من که خواب ندارم
تا تعبیرش کنی…
تو بنگر که چه وقت میمیرم؟
ای فالگیر!
(۸۳)
حیف که بدون تو
هنوز نفس میکشم،
ای دلیل مرگ و
زخم زندگیام…!
(۸۴)
خوشمزهترینها هم،
تلخ میشوند به کامم،
الی نام مادرم نباشد!
(۸۵)
کلافهای پشمم،
رنگارنگ!
تو کدام رنگم را برمیگزینی!
تا با آن رنگ
برایت به رقص درآیم.
(۸۶)
دستم را بگیر
تا بر زمین نیفتم،
توان ایستادنم نیست!
تلو تلو میخورد عمرم.
(۸۷)
ریختم
بر تار و پود قالی عشق!
نه من میتوانم جدا شوم،
نه او پاک میشود.
(۸۸)
نمیخواهم که بمیرم،
فقط دلم آماده سفری
دور و دراز است،
که همه چیز را ول کند
غیر از تو!
(۸۹)
تیغهای دو لبه تیزم!
هر طرف را که بگیری،
زخمی خواهی شد.
(۹۰)
خوشبخت منم،
که در آمدم
به خواب تو
شبی…


