روناک آلتون ۸
(۷۱)
آبیاری هم نشود،
باز میرویند،
گلهای روی پیراهنم.
(۷۲)
از هم متمایز نمیشوند
سیاهی ریحانه و
عطر گیسوانم!.
(۷۳)
روزگارم چنین روزهایی نمیشد
اگر شبی،
تو همنشینم بودی!
(۷۴)
پیش از سنگ شدن
من چشمه بودم –
تو به زبان آب واقف نیستی!
(۷۵)
بی لالایی و قصهی شبانه
برای همیشه به خواب رفتند –
کودکان حلبچه!
(۷۶)
خواب دیدم
برای چشمهای خشکیده میگریم –
چشمم جوشید!
(۷۷)
قلبی،
که در آن جغد آواز سر دهد
همان بهتر که خرابه شود.
(۷۸)
در میانهی راه با او آشنا شدم،
پیراهنش از پیراهن من زیباتر بود –
بهار…
(۷۹)
بوی خاک میآید!
در کجا،
چشم انتظار نوروزی،
ای بهار!
(۸۰)
به آرامی دستانم را رها میکند،
تا سرنوشت
دیگر هم پای من نشود –
بهار عمر من!
شاعر: روناک آلتون
مترجم: زانا کوردستانی


