روناک آلتون ۶
(۵۱)
به اندازهی برگها
زخم
بر تن من و درخت است.
(۵۲)
چند سالیست که مردهام،
دنبال نیم متر خاک میگردم
در سرزمین تو…
(۵۳)
هرچه دود است
از من بر میخیزد،
خاکسترم پیدا نیست!
(۵۴)
برای شکستن قلب
نیاز به چیزی نیست،
غیر از سکوت تو…
(۵۵)
سمت چپ قلب تو
و نیز سمت راست قلبت،
هر دویشان
من را پیر میکنند.
(۵۶)
با چلچراغی هم
در من بگردی،
جز روشنایی
هیچ تاریکی نخواهی دید…
(۵۷)
مهربانا!
من فروغ۱ نیستم،
ولی اگر مسیرت به این دوزخ بیمارستان خورد
چراغ نه،
شمعی بیافروز
تا آن سوی کوچهی تاریکی را نگاهی بیاندازم.
———-
۱. فروغ فرخزاد
(۵۸)
بارانی خوشبو
بر روی وطنم میبارد –
گلهای لاله سر از خاک در آوردند.
(۵۹)
پوسیدم!
کالبدم نیز،
به کار سنجابی هم نمیآید.
(۶۰)
هزار سال است
که این وضع من است،
زیاد نمانده
که اثری باستانی بشوم.
شاعر: روناک آلتون
مترجم: زانا کوردستانی


