روناک آلتون ۵
(۴۱)
تمام من،
لبریز است،
از تو…
(۴۲)
در قلب تو شهیدم،
دیگر
نیازی به قبر ندارم.
(۴۳)
صبحهایم
بهخیر نمیشوند،
بدون صبح بخیر گفتنهای تو.
(۴۴)
درختی بیبرگ و بار
خواب بهار را میبیند،
در رختخواب برفینش…
(۴۵)
آیی دردهای نانوشته
در دریای قلبم
ماهی شوید!
تا امواجش ببرندتان
به ساحل چشم انتظاریهایم.
(۴۶)
دعایم نکن،
تا بعد از تو بمیرم –
نمیتوانم!
(۴۷)
چند روزی مهلتم بده!
ببینم که میتوانم،
بدون تو، زندگی کنم.
(۴۸)
فقط،
یادگاریهایمان را
داخل قبرم بگذارید!
جا گذاشتنشان،
سخت است…
(۴۹)
یک به یک
روزهایم را میشمارم.
من محکوم به حبس
زندان توام.
(۵۰)
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد –
عشق!
شاعر: روناک آلتون
مترجم: زانا کوردستانی


