روناک آلتون ۳
(۲۱)
زود برگرد،
بیتو بودن،
دارد کورم میکند!
(۲۲)
زود برگرد
تنهایی دارد،
پنجرهها را میبلعد!
(۲۳)
زود بیا!
آتش روحم،
قدر دم کشیدن یک لبخند نا دارد.
(۲۴)
از آن روزی که عاشقت شدهام
در انتظارت هستم،
تیرهای چراغ
ناامید نمیشوند از پرندهها…
(۲۵)
صد سال هم که گذشت،
متعجب نشوید.
من سبز سبز خواهم ماند!
ریشهی من
به اعماق زمین، در آب است.
(۲۶)
جلوی در خانهات
راست راست خواهم ایستاد
فقط مرگ میتواند
کجم کند…
(۲۷)
دستم به دامانت،
هرگز تنهایم مگذاری!
خندههایت پیش من جا مانده است…
(۲۸)
پنجره باز است،
صدای رادیوی همسایه –
یادگاری قدیمی!
(۲۹)
برایت میمیرم!
این تنها هنریست که دارم.
غیر از آن هیچ نمیدانم…
آه که چه دست و پا چلفتیام!
(۳۰)
پرنده در قفس،
به هزار زبان آواز میخواند –
روز زبان مادری هم!
شاعر: روناک آلتون
مترجم: زانا کوردستانی


