فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 30 خرداد 1403

روبه روشن پنجره هامان كوچه هاي شهر آرامند(سميه محمديان)

روبه روشن پنجره هامان كوچه هاي شهر آرامند(سميه محمديان)

عنوان : خون بهاي عشق
شاعر : سميه محمديان

روبه روشن پنجره هامان كوچه هاي شهر آرامند
نعره ي خمپاره ها خاموش توپ ها و تانك ها رامند

صفحه برگشته است و سرمستند شمعداني هاي در گلدان
فصل بوي سيب و نارنج است فصل آرامش پس از طوفان

راز سرخي دارد اما خاك اين كه بر خود دشت خون ديده است
هر وجب تا خانه خواند يمش هر قدم يك لاله روييده است

خواهر او در كلاس درس داشت وقتي امتحان مي داد
خواهرش از خاطرش رد شد پشت يك سنگر كه جان مي داد

رد پا ها گم شدند و ما بي خبر با خود گمان كرديم
روحشان شاد است از اينكه كوچه ها را نامشان كرديم

صفحه بر گشته است و با اينكه نامهاشان يادمان مانده است
گفته هاشان تك به تك اما پشت خطي سرخ جا مانده است

رنگ و بوها طعم روياها آي مردم خاممان كرده است
طعمه ي قلاب ها بودن باز دشمن شادمان كرده است

جاده ناهموار و تا مقصد ادعاي عشق كافي نيست
بي هوا در دام افتادن آن اين رسم تلافي نيست

هر طرف از هر قدم لاله رگ رگ اين خاك رنگين است
تازه تر كن مرگ بر ها را خون بهاي عشق سنگين است

منبع : گلواژه هاي پايداري/ اشعار برگزيده ي اولين و دومين جشنواره شعر پايداري استان آذربايجان شرقي/ به كوشش محمد رنجبر باهر