فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 تیر 1403

روباه و زاغ/ حبیب یغمایی

روباه و زاغ/ حبیب یغمایی

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می گذشت روباهی

روبهک پرفریب و حیلت ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دمی عجب پایی

پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش آواز بودی و خوشخوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود.

حبیب یغمایی