هیچکس مثل تو در توطئه تدبیر نکرد
یوسفی خوابِ مرا مثل تو تعبیر نکرد
یوسفی خوابِ مرا مثل تو تعبیر نکرد
بین آغوش گناه و غم ِ زندان به یقین
هرکسی این نپذیرفت و در آن دیر نکرد
عشق تومرزهواخواهی وعرفان بوده است
مگر این شُبهه زلیخای تو را پیر نکرد ؟
همچو رازی که مسیحای زمان آخر کار
جُلجتایی شد … و این مسئله تفسیر نکرد
نکند وعده ی دیدار به فردا بکشد
قصه ی غُصه نباید به درازا بکشد
یوسف ِگُم شده ، از دیده ی نالایق ها
شده پنهان که دعاوی به یهودا بکشد
فصل اکنون ِمرا حمله ی سرمای حَسد
رو به زردی ببرد در تب ِ اغما بکشد
بستری از زر و سیم گنه آراسته بود
خواست تا نقشه برای خِرد ما بکشد
” این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد ” !
کارِعُشاق نباید که به حاشا بکشد
کاش ای کاش زمان روی زمین بنشیند
طاقت صبرسرآید وَ عنان را بکشد
( رضا محمدصالحی)
شاعر رضا محمدصالحی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











