شاید که دلم از دل تو وام گرفته
تا کی ز لب لعل تو من شعر بگویم
شاید غزلم از لبت ایهام گرفته
دل بردی و یکبار به دادم نرسیدی
انگار که زلف تو به دل دام گرفته
بگذار بیایم به سر کوی تو ای ماه
شاید که دلم از دلت انعام گرفته
این شعر چه شیرین شود وقتی تو بیایی
انگار غزل از لبت الهام گرفته
خوشبخت کسی است که آیی تو به سویش
انگار نگاهم به تو آرام گرفته
ای لعل لبت سرخ برای دل عاشق
شاید که لبم از لب تو کام گرفته
با نگاهی عشوه گر درسی عجیبم داده ای
یا که با زلفین خود امشب فریبم داده ای؟
می روم با یک دل سرشار از احساس و امید
یار من امشب مرا دست رقیبم داده ای؟
با رخ عاشق کشت ما را تو عاشق کرده ای
امشب ای زیبای من دست طبیبم داده ای
می بری دل با نگاهی،می کنی رخنه در آن
عاشقت هستم،خدا یاری نجیبم داده ای
میل دلم به سوی عشق تو، پریدن است
صحبت عاشقانه از لب تو شنیدن است
ای همهی وجود من،ای همه تار و پود من
فکر دلم در عاشقی به عشق تو رسیدن است
بوسه ای از لبان تو هست برایم آرزو
آرزوی دل از لبت میوه ی باغ چیدن است
هست مرا به دل امید،شوق وصال روی تو
از رخ همچو ماه تو دست دل،نکشیدن است
بیا تو ای نگار من کنار من دوباره
بیا کنیم به عشقمان به مهرمان اشاره
چه میشود بیایی و رود ز سینه غم ها؟
بیا و با نگاه خود بکن دردها را چاره
بریده ام ز نور چراغ و شمع رویت
امید من به نور ستاره است،ستاره
بیا و با نگاهی بگیر مرا تو از من
ز هر چه غیر عشقت گرفته ام کناره
ای یار چرا تو بی مهر و وفایی؟
ای یار چرا در پی آزردن مایی؟
من عاشق چشمان تو هستم به خدا،یار
ای کاش که یک بار دگر رخ بنمایی
هستم به خدا عاشق گیسوی کمندت
سوی دل ویرانه ی ما،یار نیایی؟
از شوق وصال تو شدم مست،نگارا
آخر تو بگو ای مه زیبا که کجایی؟
زیبا بود آخر نگهت ای مه زیبا
ای یار پری روی،تو چه پر جور و جفایی
شاعر رضا روزگر
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











