دیدومک
دیدومک
٪=٪=٪
صبحها که خورشید طلوع می کند ز شرق
به صف می شوند تیرهای چوبی برق
تا ببینند پشت دروازه ی بلند شهر
چگونه دیدومک را کارد می رود بر حلق
٪
در هوایی که مه گرفته بود آیینه
در محکمه ای که تبعیض بود و فرق
محکوم شده به جرم شکستن سکوت
چون شکستن منجر میشود به غرق
٪
قاضی اش داغ بسته بود پیشانی
کفش کهنه می پوشید و پاره بود دلق
خون دیدومک را مباح می دانست
تا خدمتی نموده باشدش به خلق
٪٪٪


