به هر سو بنگری جُغدی خِردخوار
ز هر کوبگذری افکار افگار
نشان از شادمانی نیست بر جای
نمی چینند جز خوان ستمکار
پرازفریاد شد کوه و دل و دشت
نفیری بدتر از نفرین بیکار
امیدی نیست هم ،به مرگِ بیداد
مگر خواب است عزراییل انگار
اَلا (نادر)چه گویی راز دل را
که درمان اندک است و درد بسیار
بیا پُرسیم زاین اشرار شّیاد
چرا ویرانه شد ایران ابرار ؟
ز هر کوبگذری افکار افگار
نشان از شادمانی نیست بر جای
نمی چینند جز خوان ستمکار
پرازفریاد شد کوه و دل و دشت
نفیری بدتر از نفرین بیکار
امیدی نیست هم ،به مرگِ بیداد
مگر خواب است عزراییل انگار
اَلا (نادر)چه گویی راز دل را
که درمان اندک است و درد بسیار
بیا پُرسیم زاین اشرار شّیاد
چرا ویرانه شد ایران ابرار ؟
شاعر دکتر نادر نوری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











