دو استکان انار لب …
دو استکان انار لب به رگ زدم جوان شدم
به لطف چشم های تو نبات و زعفران شدم
پیاله ی لب تو را به بوسه هفت خط زدم
کنار سرخ بوسه ات لبان استکان شدم
برای لمس مرمر تنت میان این غزل
شراب عیش بی حد لب خدایگان شدم
سفر نمودم از عطش به روی مرز نیستی
برای کشف مخفی تن تو ماژلان شدم
تو بی نهایتی و من کنار بینهایت ات
شبیه راه شیری مدار کهکشان شدم
چه چشم های تیره ای مگر شبی که اینچنین
در امتداد چشم ها ، مسیر سرمه دان شدم
مباد تا رقیب من رسد به سرزمین تو
برای صفر مرزی ات ببین که مرزبان شدم
و استکان شعر را برای جاودانگی
“پر از شراب کردم و تمام شب دهان شدم”
#زینب_حسامی
*محمدعلی نیکومنش


