استکان،چای،غزل،عشق عجب می چسبد
این میان بوسه ای از من بطلب، می چسبد
می نشینیم کناری و سه تاری و سپس
طعم شیرین لبت مثل رُطب می چسبد
من مریض به تو آویختن و آشتی ام
صلح با آدمِ آشوبطلب می چسبد
آفتاب آمدنت بود که با آمدنت
صبح من می رسد از راه و به شب می چسبد
گاهی اوقات فقط دیدنت از دور خوش است
گاهی اوقات فقط عرض ادب می چسبد
گاهی اوقات فقط پشت سرت می آیم
دیدن اینهمه انگشتبهلب می چسبد
از کتاب عاشق شدن آداب ندارد
سیدمحمدحسین فتحی
نشرنزدیکتر


