بیا باران بیا اینجا دلم دریای تشویش است
ببر این دلتنگی را که تنهایی پیشاپیش است
فرو ریزد زهر سو خیال روی جان جانانم
تو کم کن بی کس را که دل آواره خویش است
ببین اشک مرا که غم در دل طولانی است
رها کن جان را که این غصه کما بیش است
نگیر امیدم را که جان خسته و زندانی است
رسیده وقت رفتن ها این رسم دراویش است
دلا با (راد) مدارا کن که مرغ دل پَر نیمه باز کرده
خود آغاز گرِ عشق است ،بهای صدر اعظم کیش است
# منوچهر فتیان پور “


