منم آن کینه ور و سنگدل و مغرورم
هر چه گویی ز بدی ،بدتر از آن مشهورم
منم آن بزدل و خودخواه،تُهی از خوبی
نیکی از توست و من آینه ی مغرورم
حق ندارم ،همه برگردن من حق دارند
و سکوتم ز رضا نیست بگیرمنظورم
اگر اثبات خودم بود مُیَسر، به همان کافی بود
گله از دست کسی نیست، ز خود رنجورم
گر چنینم که تو گفتی تو چرا خواهی وصل ؟
پس چنان هم بد نبودم تو بگو من کورم


