لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

در چشمهای من- بخش دوم


سه سال بعد:
زهرا هفتمین فرزند را باردار است وپا به ماه.
یک روز تنها می آید در گوشه ای بیرون از محل جمع دوستان و همکارانم.
:می خواهم با تو حرف بزنم.
:جان زهرا چه شده؟
:دستت درد نکند بچه های من اینشب ها حسابی خوشحالند همه چیز دارند و سیر می خوابند همیشه دعایت دارم. یادت هست آن شب که مرا پیش اون آقای مهربان فرستادی؟،… اون آقا از من بابت دارو پول نگرفت و حتی آقای دکتر آنجا هم، و مرا بابت نیاوردن کودک دعوا کرد که فکر می کنی ما انسان نیستیم!؟ ما هم آدمیم مگر می شود وقتی نداری و بچه ات به این حال است تو را نپذیریم!؟. از این به بعد هر وقت مریض شد بیاور اینجا و سهل انگاری نکن.می گفت بچه یک سال و نیمه ام اگر امشب به هوش بیاید، زنده می ماند اگر نه، نه. آخر دو هفته بود که اسهال بود و آب بدنش رفته بود. شده بود پوست و استخوان و دیگر نای تکان خوردن نداشت. پلک هایش باز نمی شدند.
هیچ پولی نداشتم، مامان اینهای شما هم که همه رفته بودند. هرچه زنگ می زدم، به هر کسی رو زدم، کسی جوابم نمی داد. رفتم پای مسجد دعا می کردم و کمک می خواستم که خدایا مسلمانی به فریادم برسد،… که تو زنگ زدی. نمی دانی چقدر دعایت کردم.حالا که برگشته ای خوشحالم، آمدم بگویم تو هم بدانی که من خیلی وقت است،… از خیلی قبل تر هاست شیعه ام، یک بار که خیلی…، من سواری را خواب دیدم که مرا به اسم صدا زد و گفت تو شیعه ی ما هستی، صدا می زد و کنار کوچه شما ایستاد و نشان خانه پدرت را برای کمک گرفتن به من داد.

گلویم درد گرفت،خیره نگاهش کردم و گفتم: ماهمه بنده خداییم و تو هر چه باشی برایم عزیزی و من هر چه کردم وظیفه بود. تا درد گلویم را چاره کنم گفتم: دیگر باید بروم داخل، آخر هفته بیا خانه ما کارت دارم باشه؟
لبخند ملیح می زند و می گوید: باشه.

گلویم گاهی که بغض می گیرد آنقدر درد دارد که
هیچ شفایی جز اشک هایم ندارد.

نویسنده : آلا ساجدان

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات