فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

در نومیدی

شبانگهان که شفق ، موج آتشینش را به صخره هی زمین کوبد از کرانه ی روز به جی آن که دل از آفتاب برگیرم گمان برم که طلوعش میسر است هنوز اگر رها کند ین باور…

شبانگهان که شفق ، موج آتشینش را
به صخره هی زمین کوبد از کرانه ی روز
به جی آن که دل از آفتاب برگیرم
گمان برم که طلوعش میسر است هنوز
اگر رها کند ین باور شگفت مرا
اگر تهی شوم از ین امید بی فرجام
چنان به سوی افق می گریزم از دل شهر
که آفتاب بسوزاندم در آتش خویش
مرا خیالی از ینگونه در سر است هنوز
ازین خیال ، چه سود ؟
من آن اسیر سیه روزگار امیدم
من آن مریض شفاناپذیر یمانم
وگرنه ، آه چرا در شبی چنین تاریک
مرا به رجعت خورشید ،‌ باور است هنوز ؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج