در من زنی است سربه هوا
در من زنی است سربه هوا
چای را با زعفران میرقصاند
تا طلوع صبح را با لبهایت شیرین کند
زنی که رنجهایش پرسه زنان
در هزارتوی ذهنش
هزار و یک راه نرفته را
مثل برق و باد میپیماید
تا بگوید دوستت دارم
بی بهانه…..


در من زنی است سربه هوا