فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

در داستان مضحك خالي جيب ها(محمود صالح زاده)

محمود صالح زاده

در داستان مضحك خالي جيب ها
تك قهرمان قصه فراز و نشيب ها

دل در هزار تكه مجزا بريده شد
هر تكه شد نصيب يك از دلفريب ها

در ماجراي قصه دل بي نصيب ها
تاريك نور مسخره اين مغازه ها
در پلك روي هم زدني دزد جيب ها
در اين طرف محاسبه ضرب و جمع و كسر
نيروي اصطكاك روي سطح شيب ها
واي از گزاره و خبر و مبتدي نهاد
واي از مهندسي شگرف طبيب ها
يا نبش قبر فكر تمدن نماي غرب
يا اشتياقمان ز ديدن نقش كتيب ها
شبهاي رزق و برق و پر از طمطراق،خون
در فاضلاب شهر ز پاي صليب ها
آماج پر تلاطم قتل و تجاوزات
خون ميفوارد از جگر پر شكيب ها
شايد شود كه غيرتمان قد علم كند
پس بهر چيست اين همه موج نهيب ها
شايد چگونگي سخنخاي نت شده
رازيست از مجاورت عندليب ها
بيچاره عقل مسخره عاقلان شدست
كو محرمي به چهره مثل غريب ها
ما از تبار مكتب الله اكبريم؟
در اين زمانه سيه نانجيب ها
بشكسته ايم در خود و بيخود شكسته ايم
در اتفاق ساده خالي جيب ها