نگران حرف هایی که در خلوت ات با من می گویی نباش باد انها را با خود آورد
در حال شنیدن شان هستم
چه حرف های قشنگی زده ایی
وایسا الان جوابت را میدهم صبر کن تا جرعه ایی از نوشیدنی گرمی که دوست داری بنوشم تا حرف هایم برایت دوست داشتنی تر بشود
نوشیدم
امروز در خواب بغلت کردم عطر ات خوشبو بود ارامم کرد ناخوداگاه لبخند روی لب هایم آورد
باهم در ساحل دریا قدم زدیم من نگران کفش هایی که برایت خریده ام بودم تا کثیف شوند اما تو خندیدی و کفشها و جوراب هایت را درآوردی از من هم خواستی که همین کار را انجام بدهم کردم هردو باهم خندیدیم دست در دست یکدیگر روی ساحل راه رفتیم. گفتی که تمام دردها و مشکلات و بیماری های ذهن و بدن با این کار به طبیعت منتقل می شود . سرم را روی شانه ات گذاشتم و تو برایم شعر جدیدات را خواندی.
باد نامه رسان بین من و تو است. امیدوارم اینبار با ترافیک برخورد نکند و حرفهایم سریع تر به گوش هایت برسد. امشب در خواب غافلگیرم کن. من هم لباس زیبا و خوشبویی می پوشم تا از بغل کردنم سیر نشوی. دوستت دارم
نویسنده : نسیم پورعیسی
بخش داستان کوتاه | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










