لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 20 مهر 1405

پایگاه خبری شاعر
دریا هورامی ۷
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران لرستان

قالب تخصصی اشعار : شعر سپید

 دریا هورامی ۷


خانم “دریا هورامی” (به کُردی: ده‌ریا هه‌ورامی) شاعر، معلم، گوینده و دوبلور کُرد زبان، ساکن شهر حلبچه است.
مجموعه‌ای از اشعار وی توسط “زانا کوردستانی” در کتابی تحت عنوان “من دریایم!” به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

(۵۱)
عصری پاییزی
لب ایوان گل‌شبدر نشست–
زنبور عسل!

(۵۲)
همراه با باد
می‌خرامد گل یاس–
ضربان قلب یار

(۵۳)
نغمه‌ای حزین را
در گوش‌هایش پنهان داشته–
گل گوش‌فیلی‌ام!

(۵۴)
دستم،
پر از گله و راز و نیاز است–
از من تا قیامت!

(۵۵)
سیاه‌بخت‌ترین خانه‌خرابم
با گوشه چشمی هم
قلبم می‌شکند!

(۵۶)
[شب‌های پس از خورشید]
آنگاه که شب‌های سرد فرا می‌رسند،
و خورشید و ماه به جایگاه وصل خود می‌روند،
خورشید، طلوع سپیده‌دم را از یاد می‌برد؛
و آن‌گاه آفتابگردان، سر به‌ زیر می‌افتد،
چشم به راه طلوع خورشیدی مست،
نرم و ساکت می‌گرید…
شب‌هایش، شب‌هایِ درهم‌شکستن است…
و دریا نیز رو به ناپیدایی است،
موج می‌زند و
با هر آه و ناله، می‌گوید:
ای خورشید!
اگر می‌دانستی گرمای تو به من نمی‌رسد،
پس چرا مرا به خود کشیدی؟
چرا مرا در برابر خاک رها کردی،
و چشمانِ عشق‌ورزِ آسمان را به گریه انداختی؟
تو از دلِ خورشید سردتری،
و بی‌نازتر از اشک‌هایی که دریا می‌ریزد
آری، تو سردتر از چشمان خیره‌ی
آن کودکِ یتیمی،
که در غروبی سرد،
در گوشه‌ای خلوت و تنگ،
در آن کلبه‌ی ویران و پریشانش،
دیدار و پیوندِ پدر و دوستش را می‌بیند!

(۵۷)
من دریایم؛ تنها در ژرفای خویش،
زیبایی مروارید و مرجان را یافته‌ام،
و ساحلی آرام و وفور روشنایی و نور یافته‌ام؛
آیا تا به حال دیو هولناکِ تاریکیِ درون مرا دیده‌ای؟
آیا از هیبتِ من در بیم و هراس افتاده‌ای؟
آیا می‌دانی اگر موج‌هایم خود را به قربانی دهند،
تو را نیز در هم خواهند شکست؟
وای از خشمِ طوفانیِ من، در میانِ تندبادها
و ابرهای سیاه پر از صاعقه‌ام!!!
ای بی‌خبر از حقیقت!
مطمئن باش که نامت را از یادها خواهی برد!!!
مبادا که به ساحل من پا بگذاری،
و بر جوانیِ پاک و بر حق و عدالت و بر پیمان‌های پاکم،
کیفر و سزای بی‌رحمانه بدهی…

(۵۸)
شما همان جوانه‌های امید هستید،
که هنوز زاده نشده‌اید،
در شب‌های خیلی تاریک جهان،
که پرده‌ی ظلمت را
به زیر سایه‌ی ظلم و ستم، گسترانده‌اند.

او، یاسر گونه،
هرگز از پای نمی‌نشینند،
و یکریز «احد احد» فریاد می‌کشند،
زیر فشار شکنجه و رنج و آزار…

و آن سومی‌ها،
نه با یک جانشان، بلکه با دو جان،
ندای حق‌طلبی و عدالت را سر می‌دهند،
در زیر فشارِ ستِم…

(۵۹)
بارانِ اشک بر چهره‌ام نشسته است،
و رنج و غم،
از درون و پیشگاهم دور نمی‌شود
دریغا چنین عمرم با حسرت می‌گذرد،
و عرقِ محنت،
از جان و روحم می‌بارد.
درماندگی‌ها بی‌پایان عمرم،
توانم را ستانده و نفسم را برده است،
و حکام ظالم کُرد،
هست و نیستم را به تارج برده‌اند
آه! هرگز باب میل روی خوش زندگی را ندیدم
خداوند!
این زندگی پر از پستی و بلندی‌ام را پایان بده!

(۶۰)
[کُرد بودن]
در چهار سویِ مرزهای ممنوعه…!
کوهستانی هستم،
که رنج و مشقت بی‌پایانی را به دوش می‌کشد
و خودم، بار سنگینی شده‌ام
بر دوش خودم!
با هر گام که برمی‌دارم،
عمرم فرو می‌ریزد و
عصایی در دست می‌گیرم…
چهار فصل است که
طالع نحسی بر من می‌تازد،
و اندوه را به دورِ
چهار سوی
خاکِ سرزمین مثله مثله کشیده‌اند…!
امید، در جانم جوانه نزد،
و نان نیز هرگز به دهانم لبخند نزد و
لبخندی بر لبانم نقش بست!
آه! بر زندگیِ من،
چهار دست و پایش شکسته است…!


آثار دیگر شاعر :

توالت

نذر

خه‌م

شب

کمک

هسته

مادر

تو

اشعار شاعران