فسرده دلم چو زمانه از غم دوریت هنوز
نشسته خاک بر ترانه از غم دوریت هنوز
روا نباشدم که چنین کنی بسوزم از دوری
سپیدموی و قدخمیدم از غم دوریت هنوز
مرنج از من دلشکسته می شکسته رنجور
خراب میکده ام عمری از غم دوریت هنوز
به چشم سیاه تو گرفته دلم حاجت پیمان
نظرنمازچله رها عمرم از غم دوریت هنوز
شکاربی جان گیسوانتم ای یار مرا دریاب
سیاه چو زلف توحالم از غم دوریت هنوز
کرشمه گرکنی بنازت فدا کنم سرم آن دم
به دار بلا سر سپردم از غم دوریت هنوز
حدیث تو گفته شود درمنابر و خبر بسیار
دل شکسته ام پرخون از غم دوریت هنوز
می و قدح دگرنیست خوش براین دلزارم
شراب ناب طلب دارم از غم دوریت هنوز
سراغ میکده رفته ام خلوت و جلوت من
چگونه مست شوم من از غم دوریت هنوز
نشان توبه فزون باشدم به مجلس عشاق
دمی رها نگشته ام اما ازغم دوریت هنوز
مرا به بزم سحرگاهان چو بلبلان خوشباد
که نغمه هجر سر بزنم از غم دوریت هنوز
نشان راهت اگربرمن مسکین بیافتد دست
فدا پایت کندسرحکیم ازغم دوریت هنوز
نشسته خاک بر ترانه از غم دوریت هنوز
روا نباشدم که چنین کنی بسوزم از دوری
سپیدموی و قدخمیدم از غم دوریت هنوز
مرنج از من دلشکسته می شکسته رنجور
خراب میکده ام عمری از غم دوریت هنوز
به چشم سیاه تو گرفته دلم حاجت پیمان
نظرنمازچله رها عمرم از غم دوریت هنوز
شکاربی جان گیسوانتم ای یار مرا دریاب
سیاه چو زلف توحالم از غم دوریت هنوز
کرشمه گرکنی بنازت فدا کنم سرم آن دم
به دار بلا سر سپردم از غم دوریت هنوز
حدیث تو گفته شود درمنابر و خبر بسیار
دل شکسته ام پرخون از غم دوریت هنوز
می و قدح دگرنیست خوش براین دلزارم
شراب ناب طلب دارم از غم دوریت هنوز
سراغ میکده رفته ام خلوت و جلوت من
چگونه مست شوم من از غم دوریت هنوز
نشان توبه فزون باشدم به مجلس عشاق
دمی رها نگشته ام اما ازغم دوریت هنوز
مرا به بزم سحرگاهان چو بلبلان خوشباد
که نغمه هجر سر بزنم از غم دوریت هنوز
نشان راهت اگربرمن مسکین بیافتد دست
فدا پایت کندسرحکیم ازغم دوریت هنوز
شاعر داود قادری ( حکیم )
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










