لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

داستان يك ليوان اب

داستان يك ليوان اب

در زماني نه چندان دور، در پشت خُنكاي درختان مو، يك ليوان اب روي يك ميز، جلو ايبنه بود. اب بسيار زلال و شفاف بود و از اينكه خود را اينگونه مي ديد، بسيار خرسند و خوشحال بود و به خود مي باليد.
روزي از روزها، شخصي تشنه از راه رسيد و چند جرعه اي از انرا نوشيد و رفع عطش كرد، اما بعد از سيراب شدن مشتي خاك توي اب باقيمانده درليوان ريخت و رفت .
اب، دلشكسته و غمگين خود را سياه و گل الود در ايينه مي ديد و افسوس مي خورد،  كه چگونه روزگارش چنين  شده، و غصه بسيار مي خورد.
ليوان اب روزها و روزها در انديشه ان روز شوم بود، اما همانطور كه ارام مي گرفت خاك و ماسه ها به مرور ته نشين مي شدند، به طوري كه ديگر كاملا صاف و تميز به نظر مي رسيد.
ان شخص مدتي بعد،  دوباره تشنه برگشت،  و در خيال خود، نوشيدن همان اب گوارا و زلال را در سر داشت. كه ناگهان تا ليوان را برداشت و اولين جرعه را سركشيد،  يادش به مشت خاكي افتاد، كه در اب ريخته بود. مرد دوام نياورد و با نوشيدن اولين جرعه اب، به هلاكت رسيد.

نتيجه اخلاقي داستان ؛
_هرگز، با سرنوشت كسي، بازي نكنيم.
_روح ان شخص، بعد از خيانتي كه به او روا شده، هرگز ديگر، زلال و پاك نمي شود.
_ظلم به او شده در اعماق وجودش، ته نشين شده و در انتظار مي ماند، تا با كوچكترين تلنگر، تمام كينه هاي نشست كرده را، به زهدان انتقام بكشد.

محبوبه.ك

نویسنده : محبوبه كيوان نيا

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات