لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 15 مهر 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

خِشتَکِت دیده می شه …!

داستانک
خِِشتَکت دیده می شه …!
یک روز  دختر همسایه ی پایینی ما که زینب نام داشت  جشن تولد  پسر کوچکم سبحان بود و همه  شادو شادمان گویا بساط  شوخی و خنده و قهقمه  تمامی نداشت  که درختر همسایه ی پایینی ما که بفهمی نفهمی  زبانم لال و گوش شیطان کر چون صاحب اسمش شوخی بردار نیست به هرحال بگذریم  تصمیم گرفت که دل
بر وبچه هاووو را بدست بیآورد گفت : عکسبرداری با من ما هم نخواستیم که در این جشن دلش بشکند همه باهم گفتیم : زینب خانم چندتا عکس یادگاری از اهل و ایال و بچه ها بگیره در حال آنکادر کردن و تنظیم دوربین عکاسی بود که یک دفعه به مقدمه هنوز نه به بار و نه به دار به سبحان گفت : خِشتَکِت دیده
می شه …!

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :