خواستم ماه شود
خواستم ماه شود همدم شبها که نشد
تا شب تار رود از دل لیلا که نشد
خواستم بر سرِ کویش بزنم خیمهی عشق
صبح آمد به شبِ خستهی تنها که نشد
خواستم بوسه زنم بر لبِ خاموشِ وفا
قصه ام نقل شود درشب یلدا که نشد
خواستم جام غمش نوش کنم تا به ابد
مست گردد دل من، با میِ مینا که نشد
خواستم یک دلِ پرخون به رهش هدیه کنم
که پذیرفته شود نزدِ مسیحا که نشد
خواستم شعرِ غمم نقش شود رویِ افق
نام من ثبت شود در دل دنیا که نشد
خواستم بالِ دعا باز کنم سوی سما
نام من زمزمه گردد به ثریا که نشد
شعر از لیلا رضاییان


