فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

خه از کجات پرسم چونست روزگارت

خـه از کجـات پـرسم چـونسـت روزگارتما را دو دیده باری خون شد در انتظارتدر آرزوی رویـــت دور از ســـعـــادت تـــوپـیچـان و سـوگـوارم چـون زلف تـابـدارتم…

خـه از کجـات پـرسم چـونسـت روزگارتما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویـــت دور از ســـعـــادت تـــوپـیچـان و سـوگـوارم چـون زلف تـابـدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایتبـیـگـانـگـی گـرفـتـی از یـار دوسـتـدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بـبـایدتـو بــرکـنـاری از مـا، مـا در مـیـان کـارت
بـا مـات در نـگـیـرد مـاییم و نـیم جـانـییا مرگ جـان گزینم یا وصل خـوشگوارت
گر بـخـت دسـت گیرد ور عـمر پـای داردیـکـبـار دیگـر ای جـان گـیـریم در کـنـارت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج