فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 تیر 1403

خضر راه

هر که تاب جرعه ای جام جنون بر دل نداشت وای بر حال دلش کز زندگی حاصل نداشت همچو فرهاد از جنون زد تیشه ای بر فرق خویش این شهید عشق غیر از خویشتن قاتل ند…

هر که تاب جرعه ای جام جنون بر دل نداشت
وای بر حال دلش کز زندگی حاصل نداشت
همچو فرهاد از جنون زد تیشه ای بر فرق خویش
این شهید عشق غیر از خویشتن قاتل نداشت
دل فروشد همچو گردابی به کار خویشتن
وز کسی چشم گشایش بهر این مشکل نداشت
شمع را این روشنی از سوز عشقی حاصل است
گرمی عشق از نبودش جلوه در محفل نداشت
در شگفتم از دلم کاین قطره طوفان به دوش
در ره عشق و جنون آسایش منزل نداشت
خضر راهم شد جنون تا دل به مقصد راه برد
کی به جایی می رسید ار مرشدی کامل نداشت ؟،
در محیط پاکبازان فکر آسایش فناست
موج ما جز نیستی آرامش ساحل نداشت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج