خرمای طبس
-÷÷÷÷÷÷-
توی یک دیگ کَرفس
چشمکی زد به نخود
عدس از روی هوس
…
گفت ای چاق و چَلَس
ناز بانوی حُبوب
جای تو نیست قفس
…
از تُرُش روی عَبَس
بوس شیرین سحر
همچو ناریست مَلَس
…
طعم شیرین لبت
پیش من در همه حال
به ز خرمای طبس
…
پیش و پهلو و ز پس
جمع از شهد تو شد
همه جا پر ز مگس
…
دست در دست عدس
پا به پا رفت نخود
ساده چون طفل تَخَس
…
ماش گفتا به عدس
حرف بیهوده مزن
کم بکن کار عَبَث
…
من چو رهوار فَرَس
شب به شب حال دلم
میشود تازه نفس
…
ماش را گفت عدس
این چنین حرف درشت
کس نگفته است به کس
…
ناگهان بانگ جَرَس
شد بلند از ته دیگ
ختم شد این جر و بحث
…
حاجی اکبری


