قلم چگونه دهــــــــد شرح آن لبانت را
به نثر و نظم که دارد چنین توانت را
چنان که تیغ فلک کرده صبح را خونین
خجل شود چـــو ببوید شمیم جانت را
کـــــــــه چیده از گل رویت انار پاییزی؟
کــه بوسه چین بشود در برت زبانت را
درون تنگ لبت بــــــوسه های می خفته
کــــه بر شراب لبت بوسه زد دهانت را
گلاب قمصر و کاشان کجا دهد بویت؟
که مست بوی تو دارد بسی نشانت را
سیاه زلف بلندت خجل کــــــــند یلدا
خجل سعادت رویت کند متانت را


