پشت این شعر دلی هست که رسوا شده باز
شبِ دلتنگیِ بی حوصله یلدا شده باز
شبِ دلتنگیِ بی حوصله یلدا شده باز
شب به تاریکیِ موهای تو پیوند شده
بغض و بی خوابی و سیگار مهیا شده باز
بغض یعنی که دلت سخت زمینگیر شده
شعر یعنی دلِ پر درد شکوفا شده باز
بغض هایی که در این مرد تلنبار شده
گریه میخواهد و افسوس که حاشا شده باز
من دلم از همهی سنگدلان سنگ تراست
گفتنی نیست دلم غرق تمنا شده باز
تو به اندازهی تنهاییام از من دوری
سهمم از تو اگر و شاید و اما شده باز
ما که مردیم از این دلهرهی دلبستن
و ازین درد که با اشک مداوا شده باز
مژده ای دل، که مسیحا نفسی می آید؟؟
فال حافظ هم ازین درد معما شده باز
تو بیا معجزهی زندگیام باش،ببین
منم آن قوم که محتاج مسیحا شده باز
به جویی هم که شده عشق زمین خواهد زد
آدمی را که دلش عاشق حوا شده باز
13/آبان/1395
شاعر حمید سالاری دوغ آبادی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











