شب تا به سحر مرغ دلم ناله کنان است
کس نیست بپرسد ز دلم حال چه سان است
عمری به تن کوه زدم تیشه چو فرهاد
پژواک زکوه آمده عمرم بخزان است
در بادیه مجنون صفتم،حال پریشان
در شهر پریشانی من ورد زبان است
قوقنوس دلم سوخته است در غم هجران
نا آمد خبری، تیر غمش زه به کمان است
، آرام ، بجز باده و می یار ندارد
دردی کش میخانه شده جان بفغان است
حمید آرامیان، آرام ،6شهریور ماه96
کس نیست بپرسد ز دلم حال چه سان است
عمری به تن کوه زدم تیشه چو فرهاد
پژواک زکوه آمده عمرم بخزان است
در بادیه مجنون صفتم،حال پریشان
در شهر پریشانی من ورد زبان است
قوقنوس دلم سوخته است در غم هجران
نا آمد خبری، تیر غمش زه به کمان است
، آرام ، بجز باده و می یار ندارد
دردی کش میخانه شده جان بفغان است
حمید آرامیان، آرام ،6شهریور ماه96
شاعر حمید ارامیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











