تو که رفتی بدلتنگی،چرا بیهوده رنجیدی؟
زعشقم شکوه ها کردی،مرا گفتی نه بخشیدی
مگر جز عشق پاک تو مرا آهنگ دیگر بود
گرفتی سخره احساسم به نیش و طعنه خندیدی
سپردی دست غم من را ، نگفتی که خدا حافظ
هنوز در شک و تردیدی حسودانه تو جنگیدی
تو میدانی برای من خدا یک بود و عشقم یک
مرا با حس بدبینی، به این مقیاس سنجیدی
چرا فکر تو زیبا نیست،سراسر شک وتر دیدی؟
برای جنگ با عشقم لباس کینه پوشیدی
هرآنچه داشتم ،داشتی، مرا بیگانه میخوانی
صراط مستقیم راه است چو ، آرام ، نسخه پیچیدی
حمید آرامیان ،آرام،19 شهریور ماه 96
زعشقم شکوه ها کردی،مرا گفتی نه بخشیدی
مگر جز عشق پاک تو مرا آهنگ دیگر بود
گرفتی سخره احساسم به نیش و طعنه خندیدی
سپردی دست غم من را ، نگفتی که خدا حافظ
هنوز در شک و تردیدی حسودانه تو جنگیدی
تو میدانی برای من خدا یک بود و عشقم یک
مرا با حس بدبینی، به این مقیاس سنجیدی
چرا فکر تو زیبا نیست،سراسر شک وتر دیدی؟
برای جنگ با عشقم لباس کینه پوشیدی
هرآنچه داشتم ،داشتی، مرا بیگانه میخوانی
صراط مستقیم راه است چو ، آرام ، نسخه پیچیدی
حمید آرامیان ،آرام،19 شهریور ماه 96
شاعر حمید ارامیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










