حماقت توده
مگر به شانه نداری فرشتگان خدا را؟
چنین تو ساده گرفتی عذاب و روز جزا را؟
اگر چه تشنه خونت بگویدت مرو چاه است
به حکم عقل بگیری یقین مسیر جدا را
در این تشدد گرما چه جای قحطی آبست؟
که زنده کرده ای اکنون هوای کرب و بلا را؟
دعای بارش باران بخوان مگر تو نگفتی؟!
هزار چشمه ی زمزم گرفته جان دعا را؟
نه آب خلقِ هَراسان،که آبروی خودت رفت
به خون خلق مشورش نُحوس ِ عِرض ردا را
تویی که مست وِلایی، چرا به هول و وَلایی؟
بخوان به حرف و صلایی غریب چاره گشا را
تو ای هوائی سلطان، شِفا ز غیر چه باشد؟
بلاد کفر و مداوا؟!،چه شد چه دارِ شِفا را؟
بگیر سعی جماعت، بگرد و عشق و صفا کن
به گوش حاجی امّی بخوان تو سعی و صفا را
به گریه روضه بپا کن ، بگو، ز شاه شهیدان
هوای محتشمی کن بخوان همیشه عزا را
چه خنده؟ گریه بنا کن که سور توده بلائیست
برای خاطر راحت ببر تو نان گدا را
#نسرین_حسینی
2/5/404


