باز بهار شدو توزمستان می آیی
همه جاسبزه وبوته توگلستان می آیی
خبرآوردبهار که توباشوق وشور
دلت پرزمهرو خودت بهارستان می آیی
همه جای این سرزمین منتظرم که بینمت
تو مرا غافل وخودت از کردستان می آیی
شایدنه از جای دیگری امدی تو
می آیی ومی آیی ازافغانستان می آیی
چشم به راه دوخته و انتظار کشیده ام ای یار
توهم پرزمحبت وپردستان می آیی
به دلم ندهم بیم خالی دستت را
من از توخواهم وتو شل دستان می آیی؟
همه جاسبزه وبوته توگلستان می آیی
خبرآوردبهار که توباشوق وشور
دلت پرزمهرو خودت بهارستان می آیی
همه جای این سرزمین منتظرم که بینمت
تو مرا غافل وخودت از کردستان می آیی
شایدنه از جای دیگری امدی تو
می آیی ومی آیی ازافغانستان می آیی
چشم به راه دوخته و انتظار کشیده ام ای یار
توهم پرزمحبت وپردستان می آیی
به دلم ندهم بیم خالی دستت را
من از توخواهم وتو شل دستان می آیی؟
شاعر حسین کامران
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










