آوای درون من صد غلغله برپا کرد
صد صورت رنگین را درسینه من جا کرد
صد صورت رنگین را درسینه من جا کرد
صد پرده ی بینایی از دل به کناری زد
صد عقده ی پنهان را با دیده ی دل وا کرد
صد بند گمان واشد تا مرغ دلم پر زد
صد گلشن ناپیدا دل برده که شیدا کرد
خوش خفته به آرامی در عالم رویا بود
صد ضربه جانانه خفته زد وغوغا کرد
بیگانه دریا را چون قطره بارانی
با رود خروشانی در پهنه دریا کرد
از ننگ ندانستن خوابیده چه می داند
برقش سر جهلم زد تا در پی دانا کرد
زشتی چه توان دیدن چون آینه دل نیست
صد عیب نهان شست و صد شانه زیبا کرد
بیگانه نمی خواند رازی که به دل دارم
آوای درون، مرغی صد نغمه که پیدا کرد
………………………………………..
زمان سرایش : بیش از بیست سال پیش
شاعر حسین پرهیزکاری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










