دوباره شب رسید و باز هم اموج گیسوها
دوباره موج مهتاب و صفای ، برکه قوها
.
دوباره سبز چشمان همان شیرین لب شاعر
که افکنده مرا ، صدها گره در تاق ابروها
.
به آهنگش چو میرقصند، از شیراز تا بندر
همانا شاعران هم پای جاشوها و میگوها
.
چه میدانند شیرین اختران شهر کرمانشاه
چها کردند با فرهاد ها، آن خال هندوها ؟
.
سپردم دل به احساسش،سهیم کهکشانم کرد
در آنجایی که ناپیداست در خواب پرستوها
.
چه نیروی ازین برتر ،که بی زنجیر میبردند
به قربانگاه چشم خویشتن، ،با تیغ ابروها
.
چنان سهراب جان دادم به ناز زخم پهلویت
که دیرم گشت لطف شاه و شهد نوشدارو ها
.
دلم را زین افق کندی،به قصد بیکران هایت
جهانی خوش سپر کردم ، از این سو تا به آنسوها
.
بیا و امشبی در تاق گیسو ، میهمانم کن
که بافه بافه دل روید، ز موج عطر شب بوها
دوباره موج مهتاب و صفای ، برکه قوها
.
دوباره سبز چشمان همان شیرین لب شاعر
که افکنده مرا ، صدها گره در تاق ابروها
.
به آهنگش چو میرقصند، از شیراز تا بندر
همانا شاعران هم پای جاشوها و میگوها
.
چه میدانند شیرین اختران شهر کرمانشاه
چها کردند با فرهاد ها، آن خال هندوها ؟
.
سپردم دل به احساسش،سهیم کهکشانم کرد
در آنجایی که ناپیداست در خواب پرستوها
.
چه نیروی ازین برتر ،که بی زنجیر میبردند
به قربانگاه چشم خویشتن، ،با تیغ ابروها
.
چنان سهراب جان دادم به ناز زخم پهلویت
که دیرم گشت لطف شاه و شهد نوشدارو ها
.
دلم را زین افق کندی،به قصد بیکران هایت
جهانی خوش سپر کردم ، از این سو تا به آنسوها
.
بیا و امشبی در تاق گیسو ، میهمانم کن
که بافه بافه دل روید، ز موج عطر شب بوها
حسین دلجو
شاعر حسین علی دلجوئی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










