تو آتش می نشانی…من… چه آتشها که می سازم
تو مغرورانه می میری ولی من باز می بازم
تو می نازی به پروازت میان آتش و من هم
به عکس سلفی ام هنگام پرواز تو می نازم
یکی امثال تو باید برقصد بین آتشها
یکی امثال من باید برقصد با غم سازم
تو ققنوسی که آتش هم نخواهد کشت یادت را
ولی من رفته از یادی که در رویای پروازم
دلم آتش گرفت امشب کجایی؟ ریختم در خود
تو آتش می نشانی…من… چه آتشها که می سازم
حامد رفیعی
پی نوشت: سرگرم گرفتن عکس های سلفی بودیم که او سرگرم فدا کردن جانش شد…
تو مغرورانه می میری ولی من باز می بازم
تو می نازی به پروازت میان آتش و من هم
به عکس سلفی ام هنگام پرواز تو می نازم
یکی امثال تو باید برقصد بین آتشها
یکی امثال من باید برقصد با غم سازم
تو ققنوسی که آتش هم نخواهد کشت یادت را
ولی من رفته از یادی که در رویای پروازم
دلم آتش گرفت امشب کجایی؟ ریختم در خود
تو آتش می نشانی…من… چه آتشها که می سازم
حامد رفیعی
پی نوشت: سرگرم گرفتن عکس های سلفی بودیم که او سرگرم فدا کردن جانش شد…
شاعر حامد رفیعی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










