بگذار تا بمانم من در حريمت ای جان
شايد زمان وصلت با من شوی هم آوا
بگذار تا بخوانم راز دل از نگاهت
باشد که راز پنهان بر من شد آشکارا
بگذار دست تبدار گيرد دو دست سردت
شايد تب وجودم اينسان شود مداوا
فصل خزان و باران اينک شتا و بوران
بازآی و در برم گير چون يوسف زليخا
شاعر جمیله راضی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











