تیتر حوادث جمله او می رود بود
او که جوابش بر دل من دست رد بود
تقویم در تنهایی ام تکرار میشد
در آینه بی همدمیها مستند بود
تقدیر هم با رنگشب ادغام می شد
غم انتهای قصه ی مارا بلد بود
یک عمر من دنبال صد گردیده بودم
افسوس در اقبال ما تنها نود بود
دل را به امواج نگاهش بسته بودم
دریای نا آرام چشمش جزر و مد بود
از حال خوبش رفتنش را خوانده بودم
اما نصیب قلب من حبس ابد بود
من نام او را “زندگی جان” سیو کردم
در گوشی او” زندگی” ها بی عدد بود


