با غزل پیش خداوند ، شکایت کردم
با همه بود و نبودم ، صدایت کردم
به شبم ماه نیامد ، زبانم آه شد
تا سحر از تو سرودم ، عبادت کردم
ماندهام بین تو و دردِ فراقات حیران
به همین طاقت بیجان کفایت کردم
شش دانگ غزلم مهریهات بود و تمام
شعر آشفتهی خود را به نامت کردم
غم تو سهم من و شادی تو سهم دگر
خاک پایت به دهانم ! جسارت کردم
شوره زار جگرم در طلب باران است
بین اشک و لب خشکم وساطت کردم
به نمک زار تنام ، زخم بیاور خاتون
به همان زخم زبانت چه عادت کردم
تپش سینهی من ارثیه از نبضت بود
به دلم تیر کشیدم ، حسادت کردم


