فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

تو نه؛ این ماییم رفیق نیمه راهیم



به گزارش خبرنگار پایگاه خبری شاعر به نقل از (ایبنا) در یاسوج، شاعران کهگیلویه و بویراحمد در پی شهادت رئیس جمهور شهید و هیئت همراه با سرودن شعر به ابراز احساسات خود پرداختند.

مرتضی باب

دنیای درد و حسرت و بغضیم و آهیم
تو نه؛ این ماییم رفیق نیمه راهیم

تو هفت شهر عشق را دیدی ولی ما
اندر خم یک شهر نه؛ در کوچه هاییم

ما در زمین دنبال عشقیم و تو در اوج
با این عقیده، تو کجایی؟ ما کجاییم؟

میلِ به خدمت میلِ جان از تو گرفته
ما دوست دارِ اینچنین خُدّام هاییم

با ما مگو از بازیِ سر در رهِ عشق
ما در مسیر عاشقی پر مدعاییم

گنجی اگر امروز هست؛ از رنجمان است
ما آشنا با درد و رنج و غصه هاییم

گر خونمان باشد دوام مکتب ما
ما در مسیر این تداوم خون بهاییم

باز است انگاری هنوز درب شهادت
ماها اگر مُردیم… ما بی دست و پاییم

زُوّارِ آقاییم، ایران صحن آقاست
حتی اگر در وَرزَقان با دل بیاییم

کرببلامان داده این صحن و سرا که
عمریست پابوس همین صحن و سراییم

انگشتر تو داغمان را تازه کرده
انگار عاشورا شده ما کربلاییم

تنها شنیدیم اربا اربا، لیک حالا
خود شاهدان عینی آن روضه هاییم

فرزند زهرایی که ارثت سوختن شد
ما از مدینه سوختن را آشناییم

گرچه فراق یار دشوار است اما …
ما کشور سلطان علی موسی الرضاییم

ترس از علم ماندن به روی گِل نداریم
تنها فقط دلتنگ یاری با وفاییم

از ماجرای انتخابی خوب حالا
دنبال تکرار چُنینی ماجراییم

ما سربلند از اینکه انقلاب کردیم
و یک شهیدجمهور انتخاب کردیم

زیر باران – علی دهقان

شام میلاد علی گویا فراخوان داشتی

با حبیب خود قرار زیر باران داشتی

دست دردست اجابت تا شهادت پرزدی

روی بال ابرها پای شتابان داشتی

زهدبوذرداشتی ای یارو غمخوارعلی

آسمانی معرفت دردست پیمان داشتی

مثل ابراهیم آتش پیش پایت سبزشد

سوختن بودانتخابت عیدقربان داشتی

باتمام جان دویدی پا به پای مشکلات

درمسیرت پیچ وخمهای فراوان داشتی

باچه تدبیری گشودی قفل سخت آسمان؟

ای عجب همراه خود یک جمع مهمان داشتی

بوسه ی سردار برپیشانیت اسرارداشت

عقل غافل بود پیمان باشهیدان داشتی

مطلوبی میرسالاری

پشت قاب خیس چشمان ترم

چهره ی ماه تومانده تا ابد

همره یادت جنون بابغض و درد

روزوشب هی دشنه برجان میزند

ابرتیره آسمان دیده ام

میکندتاریک وباران میزند

میروی هجر توچون پائیززرد

بردلم رنگ بیابان میزند

کلبه ی دل رابیابنگر توصاحب خانه ای

ایندل اندر وصف تو آهنگ جانان میزند

دوری از تو ساعتی برمن بسان سال بود

اززمان کوچ تواین نبض بی جان میزند

پشت دیواردلم چیزی به جزیادتونیست

پنجه بر دیواردل یادت فراوان میزند

یک طرف خیل غم و یک سوی دیگرهجرتو

تیرغم برسینه ام هم این وهم آن میزند

دشت دل را با شقایق ساختم ابادووای

برشقایق ها تگرگ غم فراوان میزند

ملک تاج گرجی نیا

باید که از آتش گذر می‌کرد آن مرد،

مانند ابراهیم رد میشد از این درد،

دردی که در چشمان آذر بایجان بود

زخمی که از طوفان سرخ ورزقان بود

باید گذر می‌کرد مانند سیاووش،

در باد و طوفان می شنید آواز چاووش

برگرد ای بردوش باران های آتش

برگرد و زانو را بزن بر دوش آرش

اینجا شب است ای صخره های چاک خورده

ای مرد مست از خون سرخ تاک مرده،

ای سرزمین مانده بر نعش اساطیر

ای خون بهای کال در بغض مزامیر

اندوه سهرابی مگر یا خشم طوفان

هان ای فرود قلعه های سخت بنیان

باید که از آتش گذر می‌کرد آن مرد،

از آذر و آتشفشان و صخره ای سرد

ای سنگ سرد سر به خون سرخ خفته

سهراب و بازوبند بر بازو نهفته

آیا تو از مزر خزر تا روح کارون

دیدی که از هاما آوران تا زخم هامون

کیخسروان بر تخت جمشید آن نشسته

تیر و ستون‌های ارم از هم گسسته

ما هر دم از کوهی به کوهی سخت مردیم

ققنوس در آتش ولی خوشبخت مردیم

ما وارثان دیو سنگ ِ پا سپیدیم

ما از وطن جز سوختن چیزی ندیدیم

های ای شهید راه جمهور تیر آرش

قولنا ویا نارالسلاما سوی آتش



منبع : ایبنا