توی این دنیا ، مترسک جان! خودت را جمع کن
شعرهایم مثل قبلا خوب و زیبا نیستند
مثلِ تنهاییِ یوسف با زلیخا نیستند
مثلِ وقتی که بُدو می آمدم از مدرسه….
مثلِ لبخندِ قشنگِ “خاله زهرا” نیستند
مثلِ آن حرفی که باران زد درِ گوشِ کُنار…
مثلِ چشمِ سًرخِ مجنون توی صحرا نیستند
این دو پا یان که خرابِ رویِ شیرینِ تواَند….
می نویسند آدمند اما خدایا ! نیستند
توی این دنیا ؛ مترسک جان ! خودت را جمع کن
این کلاغانِ بد اَندیش اهلِ تقوا نیستند
تازه می فهمم چه می گوید جنابِ شهریار
پیشِ بهجت ، این ثریاها …ثریا نیستند
باز می پرسی که حالِ شعرهایت خوب هست؟!
می نویسم حالشان خوب است....اما…..نیستند
#پروانه_منصوری خواه


