تقدیم به دختران و پسرم
تقدیم به دختران و پسرم
ای گل خوش رنگ و بوی باغ و محبوب پدر
ای که با اشکـــی زنی آتش به جانم تاج سر
بر پدرها دادن جان راحت است بر دختـران
نور چشم هر پدر هم دختران است و پسر
عطــر و بویت در طفولــی همچنان بوی خدا
بر نتابم من که گوید با تو کس توپ و تشر
رنج دختر در درون چون آتشی بر جان من
میدهم خون تا شوی چون باغ گلها پرثمر
جان بابا عمــــر خویشت حول پاکــیها بگرد
پیروی هــــرگــز نکـن آن را که دارد عشق زر
شهــرت و مال و مقـام این جهان فانــی بود
خلق و خـوی ناب انسانــی بـر آن وادی مبـر
گــر حیا و پاکـــی و حکـم خدا راه تو نیست
کوه زر گـــر با تو همراه شد نمی ارزد به ذر
مختار پشوتن « رنجور »


