قالب شعر: تک بیت
ترکه ای یافت می شود آسان
تا سگی را کتک زنی با آن
آشپزها هر زمان خیلی شوند
آش خود را می کشند از دم به گند
هر زمانی رعد و طوفان می شود
دزد هم دارای وجدان می شود
آن سگانی که اهل دعوایند
لنگ لنگان به خانه بازآیند
هر چیز که کسب شد ز پشت شیطان
زیر شکم شخص خودش خرج شد آن
یک زن مرحومۀ مغفورۀ خلدآشیان
آخر خوشبختی یک مرد باشد در جهان
همسری دلفریب را طبعاً
پوچ و بی حاصل است پاییدن
بهر آن مرد که او اسکل دیوانه ای است
سر تکان دادن یک لرد چو صبحانه ای است
مرد گدا توی هر راه و به هر جاده است
هیچ زمان از رهش دور نیفتاده است
پول آماده که در جیب خود است
تا جهان باقی است همواره مد است
تو را مار کبرا زند نیش، حالا
چه کبراش خوانی، چه آقای کبرا
برای هر یه دستش حرف زوره
که دست دیگه رو مفتی بشوره
درون یک تله افتادن آسان است
ولی دشوار بیرون رفتن از آن است
پیروزی و فتح را پدر بسیار است
حال آن که همیشه یک یتیم است شکست
گر بر تن مرد سر نباشد
محتاج کله دگر نباشد
توی جیب پیش بند بانوان
حضرت ابلیس می رقصد نهان
خود او آخرین فرد جهان است
که می فهمد که مردی قلتبان است
این قلتبان جماعت بسیار مهربان اند
با هر کسی به لطفش یک مرد قلتبان اند
داشتن یک خر بد زیر دست
از خر خود بودن تو خوش تر است
گر سگی را عصبی کرده و می آزاری
به که پا روی دم پیرزنی بگذاری
زن زیبای خندانی نشان است
که کیف پول مردی در فغان است
در موقع هر عقب نشینی
شل را ز همه جلو ببینی
وقتی آن را سه تن از خلق جهان می دانند
هیچ شک نیست که آن را همگان می دانند
هرکه اندک چیزکی می داند او
هر دم آن را بر زبان می راند او
هر کسی نابکارتر باشد
شانس او برقرارتر باشد

