قالب شعر: تک بیت
بهر خود دشمن اگر خواسته ای جور کنی
به یکی قرض بده، بعد بگو پس بدهد
با وجود دوستانی مثل او
کیست کو محتاج دشمن می شود؟
ای بسا آدم به دندان های خود
دم به دم گور خودش را می کند
نکش هیچ هنگامی آن مرد را
که دارد خودش خودکشی می کند
گاهی اوقات اکثریت معنی اش این است
که تمام ابلهان در یک طرف هستند
ماهیان مرده یا که دختران
قابل انبار کردن نیستند
خودپسند است همانند خری
که به پالان نویی می نازد
مادرِ شوهر فراموشش شده
یک زمان او هم عروسی بوده است
دختران را نگاه باید کرد
گوش کردن به حرفشان عمراً
بیوه زن را پیش از آنی عقد کن
کز عزای شوهرش فارغ شود
مردها و وحوش جنگل را
پیری و ازدواج رام کند
یک سؤال ابلهانه تو بپرس
تا جوابی ابلهانه بشنوی
کور وقتی عصاکش کوری است
هر دوتاشان به چاله می افتند
به نرمی سخن گوی و در عین حال
چماق بزرگی به دستت بگیر
هرچه مال تو بُود مال من و
مال من نیز برای خودم است
زور یک تار گیسوان زنی
از دو تا نره گاو بیش تر است
هرچه داری به کشیشان چو دهی
تازه نزدیک به حد کافی است
تو به یک مرد فقط شانس بده
و بینداز به دریا او را
چه بسیار مردان بسیارگو
که از حرف خوبی زدن عاجزند
با یک زن خوب شادمان خواهی شد
با یک زن بد تو فیلسوفی گردی
بچه های کسی که کفاش است
پابرهنه همیشه می گردند
از روبروی یک زن و از پشت قاطری
وز هر چهار سوی کشیشی به دور باش
گاز وقتی نتوانید گرفت
بی خودی واغّ و واغی نکنید
به کاری بد و زشت عادت بکن
سپس روی آن نام سنت گذار
او که در مستی یکی را کشته است
وقت هشیاریش باید دار زد

