قالب شعر: تک بیت
تا قمار و زن و می خندان اند
مردها یکسره اشک افشان اند
خل ها و سگان فسقلی هر جایند
بازیچۀ دست های خانم هایند
کسی به جز ویولن زن، به غیر مرد خرفت
سر غذای خود آواز خواندنش نگرفت
گوشت وقتی بر سر قلابی آویزان شود
گربه حیوانی شرافتمند و باوجدان شود
زیادی قدقد از خود درمی آری
ولی حاشا که تخمی هم بذاری
هالو نبُود او که خودش یک هالوست
هالو بُود او که سروکارش با اوست
در مورد قیمت تو مرا گول بزن
در مورد اصل جنس اما اصلاً
گر خری بار طلا می برد این سو آن سو
خوش ز دروازۀ هر شهر گذر می کند او
یک دل مغرور و یک جیب گدا
سخت ناجورند با هم این دو تا
وضع گشتند این قوانین تا
مردمان بشکنند یک یک را
هیچ چیزی مثل او که ناکسی است
مثل یک فرد شرافتمند نیست
چیزی که بی تلاش رسیدن به آن رواست
بدنامی است و ناخن خیلی دراز ماست
دوستان را دوست می دارم بسی
لیک خود را بیش تر از هر کسی
آن کسانی که راست می گویند
مردم خشمگین و هالویند
هرکه شد همدم و یار همگان
می شود مسخرۀ خلق جهان
مرگ از آن روی که از بیخ کر است
پاسخ خیر به او بی ثمر است
خدا از ما اگر پرواز می خواست
به بالی پیکر ما را می آراست
در خیالش هر خری بر خویش می دارد روا
ایستادن در کنار اسب های شاه را
جیب آدم همین که خالی شه
دل آدم به جاش پر می شه
گرچه بیمارا شفاشون از خداست
حق ویزیتش برای دکتراست
هر چماقی مناسب است چنان
تا سگی را کتک زنی با آن
مگس ها و سگان و مطربان اند
که سوی جشن بی دعوت روان اند
خدا شادی نصیب تو نماید
چرا که غم خودش فوری بیاید
به شوخی های خود خندند آنان
که هستند ابلهان خنگ نادان
شاخ گاوی و سم اسبی و دندان سگی است
که بر آنان ابداً اطمینان جایز نیست

