(1)
زندگی
تا بیاییم بفهمیم که چیست
نصف آن دیگر نیست
(2)
فخر این نیست کز افتادن خود پرهیزیم
بلکه این است که هر بار که افتادیم
باز هم برخیزیم
(3)
چنانچه کسی شهرۀ شهر شد
که او تا سر ظهر بیدار نیست
سحرخیزی اش کار بیهوده ای است
(4)
عشق پیدا کردن جفتی برای زندگی کردن که نیست
عشق پیدا کردن آن یک تن است
که اگر پیشت نباشد، زندگی مفهوم غیرممکنی است
(5)
می توانی شمع یک فرد دگر
را به شمع خویشتن روشن کنی
بی که بنمایی از این کارت ضرر
(6)
او که ابلیس را فقط یک بار
به سرای خودش فراخوانده ست
هرگز از شر او نخواهد رست
(7)
«دوست دارم بشنوم کاندر جهان
آرد ارزان است، کفش اما گران»
همسر کفاش می گوید چنان

