تا همیشه از آن ِ من باشی …
دوست دارم تو را نفس بزنم ، روی بوم انار نقاشی
دوست دارم تو را تحیر محض ،تا همیشه از آن ِ من باشی
آمدم شعر را ورق بزنم، آمدم با اشاره تا کلمات
قصه بودی !اشی مشی بودی! بین حوض بلور نقاشی
دوست دارم تو را سلوک عطش ، سایه سار سپیده و سایه
بوسه بوسه لبی به لب بزنم ،مثل نان دوروی خشخاشی
مانده ام تا تو را چه بنویسم !وصف تو در غزل مهیا نیست
شعله ای ، شوکران عنابی ، بی خیالی همیشه عیاشی
رنگ چشمت شبیه زیتون زار ، عیش لبهای تو انارستان
آی لامصب غزلهایم، رنگ فیروزه ی تن ِکاشی
آمدی ! دست و پا زدم در خود ،توی قلبم حریق روشن شد
قندم افتاد روی مرز سیاه ، دیدمت که گلاب می پاشی
آه از تو چه گویمت ؟حیرت ! آه آخر چه خوانمت انگور ؟
روح زیتون ،شراب هفتم من، روی لب هام لفظ ای کاشی !
مرمر من حریق دامن من، مبتلایت منم نگاهم کن
روح عصیانی اساطیری ، آخرین خلسه ی فروپاشی
عربده_ داس ، عربده _شلاق ، عربده_ اخم ،عربده_دشنام
اینهمه عشق نه طبیعی نیست !بین کوران ِ داد و فحاشی
عشق چیزی ورای گندم هاست ، عشق چیزی به جز تکلم هاست
آه دیدی تنم کهیر زده ؟پس نگو نه نگو که داداشی …
#زینب_حسامی


