تابشی با صد ستاره
تابشی با صد ستاره
چشم مستت کرده تسخیراین دل بیمار مارا
چین گیسویت ، پریشان مــی کند افکار مارا
کهکشانِ هر نگاهت ، بر کویر روح و جانها
تابشی با صد ستاره ، کرده روشن غار مارا
ماه رویت مــیزند ، نور جمالت را به دلها
تیرگـی هــرگـــز نگیــرد با تو این بازار ما را
از چهرو حاصل نمیگردد وصالت با مریدان
عشق اگرحٌسنِ نگاراست و گشایش کار مارا
شرم رسوایــی گـــرفت یکجا تمام قامت ما
از نگاهــی که نمایان کــرده است اسرار مارا
گفتــی ای رنجور ناشایست تمنا کم کن از ما
مـــی زنــی تیــغ بلاهت این گل بی خار مارا
پشوتن « رنجور »


